تبليغاتX
ART SPACE

      

 

 

لولي!

اين جهان  جهان من نبود

اين صدا  صداي من نبود

ساز تو را لال كردند و گوش مرا پر

بيرون از اين اتاق همه چيز خريدارند

قلب كهنه   عشق كهنه  حرف هاي تكراري

بيهودگي آلات  خون ضايعات  اثاث زندگي خريدارند

 لولي!

مثل ريواسي ازلي بر من بپيچ

ابديت باشد براي آنان كه مي ترسند

و لبخندشان تزريقي ست

و زيبايي شان و خونشان تزريقي ست

 

بزن بر سيم هاي مسي رنگ رگهايم

كه اشك هاي تو شور بود و

راه درياي من دور

كه اصابت مي كنم روزي

به روزگاري سخت تر

وهلاك مي شوم لولي

ميان عذاب مردمي دردناك

و پراكنده مي شوم در خاك

و نارنج و خرما و انواع ديگري در من ميوه مي دهند

 

و اينطور است لولي سياه من!

كه گاهي خبر مي دهم تو را

به صبحي روشن

به درختي سرشار

و خورشيدي حاصلخيز

و خدايي زيبا

 

بعد از من

تو  بر اين لحظه ي موميايي شده مهرباني كن

و راز اتاق را دور بدار  

                              از نگاه خريداران.

+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Wed 30 Dec 2009 و ساعت 23:24 |

به طرز عجیبی عاشقت شدم
تو عجیب ترین معشوق منی
فجیع ترین حادثه در نیمه ی شبی
که خط خطی شد خلیج و
خالی شده بودم از سکنه

لابه لای کنگره های قلعه ی بندر
اشباح
شب های اردیبهشت
متوسل می شوند به ماه و
غربتی ها
ورد می خوانند و فوت می کنند
دامن می زنی به غریبی زنی
با دلنگ دلنگ النگوهاش و
گلوبندی کوچه بازاری از آن ور آب
از یاقوت های خونی دلی که تکانده ای در باد
دو بار پلک می زنی و
توی چشمهات
دو برگ تیره ی تنباکو
دود می کنند لحظه های مرا
تش به پا می کنی
روی شانه های خشکیده ام
چه کرده ام با خودم
با کنگره هام و النگوهام
با خفه خون بندری بی خلیج

بیا به دور
به دور دست
به دوردست هایی از تنی تیره و شنی
که خالی شده ام از سکنه
دو بار پلک بزن
در نیمه ی شبی
هوسم گرفته شدید
دوباره
عاشقت بشوم عجیب
فجیع ترین حادثه در اردیبهشت من!

+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Wed 30 Dec 2009 و ساعت 23:19 |
 

سه شنبه صبح

اول باران هزار و سیصد و هشتاد و تو
مردی که چالت کردم لای مژه هام
خش برمی دارد صدایت روی گردنم
از نفس های های هایم تنها شیاری خون

سه شنبه ظهر

بگذار بیفتد این فاصله تا لذت ببرم از فراموشی ام
ساده می افتد اتفاق توی چالی که نیست روی گونه ام

سه شنبه بعد از ظهر

من راه میروم و 
                    ببخشید آقا
من راه میروم و 
                          ببخشید آقا 
                                          راه
                                               آقا
من راه می روم و همه را به جای تو اشتباه می گیرم

سه شنبه شب

پایان باران هزارو سیصدو هشتادو تو
یکدستی ات مستم کرده بود
(تقصیر خاک بود و عطری که از موهایت بلند)
وارونه در عکسی سیاه و سفید نشسته ام
وبخار چایی که همیشه از کادر بیرون می زند
بوی تند امروز سه شنبه و خاکی که باران می خورد
عشقت به گردن من افتاده بود
گناهم به گردنت
گفتم از این به بعد
شعر های عاشقانه بگویم ولی نشد!

+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Wed 30 Dec 2009 و ساعت 23:13 |
 
کسی چه می داند
شاید،
این قدر
همدیگر را دوست نمی داشتیم
اگر از دور
به تماشای روح هم نمی نشستیم
.
کسی چه می داند
اگر آسمان ما را جدا نمی کرد
شاید،
این قدر
به هم نزدیک نبودیم !

ناظم حکمت
 
+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Wed 30 Dec 2009 و ساعت 22:50 |

  براي بسياري اين سئوال مطرح است كه چرا در بسياري از كشورهاي جهان سوم با وجود پا گذاشتن جنبه هاي متفاوت مدرنيته، همچنان شاهد حضور وسيع ترين انسان ستيزي ها هستيم. با وجود افزايش وسيع تعداد افراد تحصيلكرده و كثرت فراوان مطالب نوشته شده شاهد گسترش بي عدالتي در ابعاد متفاوت آن هستيم. در اين جوامع جلوه هاي هر چند ظاهري جامعه مدرن به چشم مي آيد كه برجسته ترين آن افزايش تعداد دانشگاه ها، فزوني يافتن تعداد دانشجويان و كثرت تعداد دانش گستران است. در چارچوب يك تحليل جامعه شناسانه وبري اين بدان معنا است كه ظاهراً عقلانيت بايد به حيطه تصميم گيري ها و به قلمرو ارزيابي ها پا گذاشته باشد. رابطه مستقيم و انكارناپذير از زاويه اين ديدگاه بين ورود مدرنيته و اشاعه عقلانيت در تمامي سطوح جامعه است. عقلانيت به لحاظ مفهومي بدان معنا است كه فردگرايي در قلمرو تصميم گيري و در حيطه معنادهي به پديده هاي اجتماعي و شرايط حاكم بر جامعه به حاشيه رانده مي شود. جلوه هاي عقلانيت محوري جوامع در غرب به وضوح قابل رويت هستند كه مهمترين آن برخورداري از ظرفيت بالاي نقدپذيري و تحليل محيط اجتماعي براساس معيارها و ارزش هاي برآمده از «اتفاق نظر جمعي» است. رويه هاي واحد و ماخذهاي جامعه پذير ملاك ارزيابي ها قرار مي گيرند. همين خود عاملي است كه به شدت نيازهاي شخصي و دغدغه هاي مبتني بر منافع فردي را از حيطه تصميم گيري ها دور مي سازد. عقلانيت در اين جوامع به ضرورت ماهيت، ارتقاي جامعه و تعالي شهروندان را مبناي چارچوب تحليلي خود قرار مي دهد. برعكس، در كشورهاي جهان سوم عقلانيت تعريفي به شدت محدود و بدوي دارد، عاملي كه آن را فاقد ويژگي هايي مي سازد كه در غرب به آن منسوب مي شود. در اين ممالك حتي عقلانيت حاكم به مرحله عقلانيت ابزاري هم نرسيده است و در سطحي پست تر از آن قرار دارد. تحصيلكردگان كه در هر جامعه اي سمبل و نماد عقلانيت محسوب مي شوند در جوامع جهان سوم تصويري متفاوت با عملكرد خود از عقلانيت به نمايش گذاشته اند. به همين روي است كه در اين ممالك نبايد به نوشته ها و قلم بسياري از كساني كه از عقلانيت و ضرورت آن دم مي زنند توجه كرد. اين امر تا حدودي مي تواند فهم اين نكته را ساده كند كه چرا فاصله عظيمي بين رفتار، گفتار و نوشته هاي آنان است. در كشورهاي جهان سوم كثير فراواني از روشنفكران و تحصيلكردگان عقلانيت را تنها در شكل گفتاري آن پذيرا شده اند ولي هيچ گونه وابستگي هنجاري به آن احساس نمي كنند. چارچوب هاي رفتاري كه اينان برگزيده اند به وضوح نشان مي دهد كه كمترين اعتقادي به عقلانيت در قالب هاي وبري آن كه برآمده از عصر روشنگري است، ندارند. عقلانيت در كشورهاي جهان سوم تعريفي محيطي يافته است كه به شدت متمايز از درك غربي آن است. از سويي با توجه به شرايط است كه عقلانيت معنا پيدا مي كند. هيچ گونه معيار و ماخذ يكپارچه و زمان و مكان گريزي براي تصميم گيري و ارزيابي وجود ندارد. عقلانيت ماهيتي به شدت منفعت طلبانه و فردي دارد. بدين روي با توجه به شرايط و منافع است كه واقعيت ها و پديده هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي تعريف مي شوند و مورد ارزيابي قرار مي گيرند. اين عقلانيت به شدت متمايل به جلب نظر مراكز قدرت سياسي و اقتصادي است. به همين جهت است كه ارزيابي هاي آن و تصويري كه از جامعه ترسيم مي كند كاملاً در راستاي منافع صاحبان قدرت است. عقلانيت در كشورهاي جهان سوم يعني دستيابي به ابزارهايي كه بتوان بيشترين ميزان منفعت و بهره را از مناسبات اجتماعي به دست آورد. هر چند كه ماهيتي به شدت غيرعقلاني هم دارند. عقلانيت كاملاً در خدمت قدرتمندان و در راستاي تضعيف بيش از پيش محروم ترين قشرها و گروه هاي جامعه است. اگر در غرب گسترش عقلانيت يكپارچگي را در تفسيرها و تفكرات شكل داد در جهان سوم ورود مقوله عقلانيت به قلمرو اجتماعي اصولاً چنين پيامدي را به همراه نياورد. آنچه عقلانيت در جهان سوم به ارمغان آورده است، امكان و فرصت قرار دادن در اختيار كساني است كه مي خواهند با اتصال به صاحبان قدرت موقعيت اجتماعي و اقتصادي خود را ارتقا دهند. اين افراد هيچ گاه به مولفه هاي عقلانيت در مفهوم اجتماع محوري و رويه پذيري آن متوسل نمي شوند تا اجتماع را ارزيابي كنند و به تفسير عملكرد صاحبان قدرت بپردازند. اينان تعريفي انتسابي به مقوله عقلانيت اعطا مي كنند و بر اساس آن به تفسير و ارزيابي اجتماع مي پردازند. در ارزيابي مبتني بر عقلانيت در غرب ساختار قدرت مداوماً براي تصحيح عملكردهاي خود و ارتقاي كيفي تحت فشار قرار مي گيرد تا اينكه كاركردهاي آن نزديك ترين فاصله را با ارزش هاي عقلاني بيابند. در كشورهاي جهان سوم چون عقلانيت تعريف انتسابي و به عبارتي محدود به شرايط است در راستاي تقويت ساختار قدرت و عملكردهاي آن فعاليت مي كند هر چند كه آنها ماهيتي كاملاً غيرعقلاني هم داشته باشند. چرا كه از اين طريق پاداش خود را از ساختار قدرت كه همانا بهره وري غيرعادلانه و غيرانساني از منابع جامعه است را به دست مي آورند. عقلانيت در غرب منجر به قدرت يابي شهروندان و پاسخگويي ساختار قدرت براي توجيه عملكردهاي خود شد. در جهان سوم كساني كه خواهان اشاعه و تكيه بر عقلانيت شده اند آن را ابزاري يافتند تا توده ها را همچنان تحقير شده بيابند و ساختار قدرت را همچنان نيازمند عبوديت خود ببينند. عقلانيت در اين ممالك بري از هرگونه يكپارچگي ارزشي و به شدت فاسد و قدرت نواز و مردم ستيز است. اين نوع عقلانيت تنها تداوم دهنده فقر و فاقه و بي عدالتي براي مردم، تداوم قدرت براي صاحبان نفوذ و برخورداري از منابع به شكلي غيرمنصفانه براي طرفداران عقلانيت بوده است.

  

+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Fri 25 Dec 2009 و ساعت 3:22 |

 گاو در فرهنگ مازندرانی

گاو در فرهنگ و زبان مازندرانی ریشه عمیقی دارد، تا بدانجا که بیش از ۷۰ اسم از مشتقات نام‌های گاو در زبان مازندرانی شناخته گردیده و شاید از این تعداد نیز بیشتر باشد. برخی از این نام‌ها همانند «ورزا»، به معنی گاو نر، بصورت وام‌واژه وارد زبان پارسی شده‌اند.[توضیح]

همچنین در زبان مازندرانی وضعیت‌های گوناگون گاو هر یک برای خود واژه و اصطلاحی دارند که به جای توضیح و توصیف وضعیت‌ گاو بکار می‌روند. برای نمونه، گوسالهٔ دو روزه، یک هفته‌، یک ماهه، گوساله‌ای که شیر می‌خورد، گوساله‌ای که شیر مادرش نمی‌آید، گاو بالغ، گاو آبستن، در مراحل آخر آبستنی، در واپسین روزهای آبستنی، گوساله‌ای که به سختی به دنیا آمده، گوسالهٔ بی‌جان نزدیک به مرگ، گاو پیر و بسیاری از موارد دیگر همگی در زبان مازندرانی نام ویژه خود را دارا هستند.

مردم مازندران تا دو قرن پس از ورود اسلام به ایران، به آیین زرتشت بودند و در آیین زرتشت آمده‌است که گاوی صاحب خویش را نفرین می‌فرستد و می‌گوید «ای که به زن و فرزندان خویش بسیار بیش از من توجه می‌داری، باشد که خداوند زن و فرزندانت را از تو بگیرد.»[نیازمند منبع]

پادشاهان مازندران در طول تاریخ در شهرهای مختلف مازندران گاوداری‌های مختلفی داشتند و بسیاری از مردم (رعیت) را به کار در آنجا مشغول می‌ساختند و بدینگونه خود را ولی نعمت مردم می‌ساختند تا مردم در هنگام جنگ‌ها به پشتیبانی پادشاه بشتابند. همچنین اگر دشمنی می‌خواست تا بر آنها پیروز گردد می‌بایست در ابتدا برنامه گرفتن گاوداری‌ها را می‌پروراند و طرح می‌ریخت.[نیازمند منبع]

گاو در فرهنگ هند

در آیین هندوان گاو از احترام ویژه‌ای برخوردار است.


گاو در فرهنگ اروپا

در ادبیات اروپا بسته به نوع نژاد و اقوام مردم، گاو به نمادهای گوناگونی شناخته گردیده شده‌است، در اسپانیا و در جشن‌ها و عید‌ها، مراسم گاوبازی برپا است، در آلمان هنروران بسیاری در درازای تاریخ همیشه از گاو در دیدگاه‌های نگاره‌های خویش بهره می‌جستند، در فرانسه آنقدر مهم است که در بسیاری از مکان‌ها مجسمه گاو را جای داده‌اند.

+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Fri 11 Dec 2009 و ساعت 22:10 |
من فکر مي کنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس مي کنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي کنم
در هر کنار و گوشه اين شوره زار یأس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.

آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در برکه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينک! به سحر عشق؛
از برکه هاي آينه راهي به من بجو!
***
من فکر مي کنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس مي کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشيد بي غروب سرودي کشد نفس؛


احساس مي کنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بيدار باش قافله اي مي زند جرس.

آمد شبي برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.


من بانگ بر کشيدم از آستان یأس:
- آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم

+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Thu 26 Nov 2009 و ساعت 20:18 |

پیدایش علم

آدمی تمایل دارد که هرچه را ممکن است بداند و بفهمد، زیرا کنجکاو زاده شده است. کنجکاوی انسان از کنجکاوی هر موجود زنده دیگر کاملتر و پایدارتر است. رضایت آدمی در فرو نشاندن این کنجکاوی ، همراه با توانایی او در به خاطر آوردن ، استدلال کردن و ارتباط دادن ، به پیدایش فرهنگ کامل ، و از جمله علم منجر شده است. بنابراین می توان گفت که از همان زمانی که انسان ، پای به این جهان گذاشته است، علم نیز به وجود آمده و با رشد فکری بشر ، علم تکامل یافته است.

برداشت غلط از علم!

معلومات انسان ، وقتی که در مسایل روزانه به کار روند، می توانند در لباسی که فرد میپوشد، خانه ای که در آن زندگی می کند، تاثیر کنند. روشهای مسافرت ، تفریحات ، آموزش و پرورش ، اعتقادات مذهبی ، قضاوتهای اخلاقی و حتی بقای ملی انسان به این معلومات بستگی دارد. اما باید توجه داشته باشیم که وظیفه خود علم به وجود آوردن کاربردهای آن نیست. علم مشتمل بر اصول و قوانین است. پزشکی و روشهای آن مرغوب کردن دانه های نباتی ، تلفن ، رادیو ، موشکها ، هواپیماها و بطور خلاصه چیزهایی که مستقل از این اصول و قوانین تکمیل می شوند، علم نیستند، بلکه محصولات مهندسی یا انقلاب تکنولوژیک هستند.

البته منظور آن نیست که گفته شود کاربردهای علم اهمیتی ندارند. واقع امر آن است که این کاربردها دنیای ما را عمیقاً تغییر دادهاند، بطوری که در بسیاری از موارد نمی توان بدون آنها زندگی خود را ، آن گونه که امروزه می گذرانیم، ادامه دهیم. علم و انقلاب تکنولوژیک هردو بخش بزرگی از کوشش های فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی ملتها را در بر گرفته است، بطوریکه درک نکردن هر یک از آنها می تواند پیامدهای خنده آور یا حتی خطرناک به دنبال داشته باشد. اما برای بسیاری از مردم تفاوت میان هدف های علم و انقلاب تکنولوژیک روشن نیست.

کنجکاوی ، تنها عامل ایجاد علم

کنجکاوی ، یعنی میل شدید به دانستن ، از ویژگیهای ماده مرده نیست. همچنین از ویژگیهای انواع جاندارانی نیست که به زحمت می توانیم آنها را از موجودات زنده بپنداریم. بعنوان مثال ، درخت ، نمی تواند به محیط اطراف خود کنجکاوی نشان بدهد. اما از آغاز پیدایش حیات ، در بعضی از جانداران حرکت مستقل پیدا شد. به این ترتیب ، پیشرفت بزرگی برای در دست گرفتن محیط اطراف پدید آمد. جاندار متحرک دیگر لازم نبود که به انتظار غذا باشد، بلکه خود به دنبال آن می رفت. و این بدان معنی است که ماجرایی تازه در جهان آغاز شد و آن کنجکاوی بود.

انسان یک مافوق میمون است!

ممکن است لحظه‌ای پیش آید که جاندار از غذا سیر باشد و در همان لحظه خطری او را تهدید نکند. در این حالت جاندار یا مانند صدف به حالت بیحسی می رسد و یا مانند موجودات عالیتر ، غریزه‌ای قوی برای کشف محیط اطراف خود نشان دهد. این حالت را میتوان کنجکاوی بیهوده نام نهاد. که معمولا هوش را از روی آن داوری می‌کنند. سگ ، لحظه ای فراغت ، هر چیزی را بیهوده بو می کند و گوش هایش را به طرف صداهایی که ما نمی شنویم بر می گرداند.

به همین علت است که ما سگ را از گربه ، که در لحظه های فراغت به تیمار خود می پردازد یا به آرامی دراز می کشد و می خوابد ، باهوشتر می دانیم. هر چه مغز پیشرفته تر می باشد، کشش برای کشف ، افزونتر می شود. میمون از نظر کنجکاوی نمونه بارزی است. و لذا از این جهت و بسیار جهات دیگر می گویند که ، آدمی یک مافوق میمون است.

دلیل تقسیم علم به شاخه های مختلف

اگر بگوییم که علم و آدمی همیشه شادمانه باهم زیسته‌اند، کلام درستی است. ولی حقیقت امر این است که هر دو فقط در آغاز کار با دشواری روبه رو بودند. تا زمانی که علم قیاس باقی مانده بود، فلسفه طبیعی می‌توانست جزیی از فرهنگ عمومی هر تحصیلکرده باشد. ولی علم استقرایی کاری عظیم بود که به مشاهده و یادگیری و تحلیل نیاز داشت، و دیگر بازی آماتورها نبود. پیچیدگی علم در هر دهه افزونتر می‌شد. در طول قرون بعد از نیوتن هنوز ممکن بود که شخصی با استعداد بتواند از همه فرضیه های علمی آگاهی پیدا کند، اما در سال 1800 این کار غیر علمی بود.

با گذشت زمان معلوم شد که اگر دانشمندی بخواهد در زمینهای مطالعات مشروح ، انجام دهد، باید بیش از پیش خود را به بخشی از آن زمینه محدود کند. گسترش علم تخصص را ایجاب می کرد. با هر نفس دانشمند ، تخصص عمیق تر می شد. و لذا این مسئله باعث شد تا علم رفته رفته به شاخهای مختلف تقسیم گردد. بطوریکه با گسترش علم این شاخه را نیز گسترده تر می کردند.

عواقب ناخوشایند علم

در دهه 1960 ، احساس قوی دشمنی آشکار نسبت به علم در میان مردم و حتی تحصیلکرده های دانشگاهی پیدا شد. جامعه صنعتی ما مبتنی بر کشفیات علمی در قرون اخیر است و اکنون از عواقب جنبی نادلخواه موفقیت های آن به ستوه آمده است. فنون پیشرفته پزشکی افزایش بی رویه جمعیت را به دنبال آورده است.

صنایع شیمیایی و موتورهای درونسوز آب و هوای ما را آلوده کرده اند (آلودگی آب و هوا). نیاز روز افزون به مواد جدید انرژی شبب ویرانی و تهی شدن پوسته زمین شده است. تولید انواع سلاحهای مرگبار و بمب های اتمی بعنوان یک عامل اساسی ، حیات انسان را تهدید می کند. اما نباید تمام این گناهان را به گردن علم و دانشمندان بیندازیم. بلکه این مسایل علل مختلفی مانند استفاده نابجا و نادرست از علم دارد.

مباحث مرتبط با عنوان

+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Tue 24 Nov 2009 و ساعت 22:49 |

معرفی

این دانشکده که خود بخشی از دانشگاه هنر تهران می‌باشد، پیش از انقلاب دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک نام داشته‌است و تأسیس اولیه آن به سال ۱۳۴۳ می‌باشد.بعد از انقلاب دانشکده هنرهای دراماتیک به همراه چند دانشکده که قبل از انقلاب زیر مجموعه وزارت فرهنگ و هنر سابق بودند -از جمله دانشکده هنرهای تجسمی- تشکیل مجتمع دانشگاهی فارابی را دادند که چند سال بعد این مجتمع به دانشکاه هنر تغییر نام داد.پذیرش دانشجو در دانشکده سینما و تئاتر از طریق کنکور سراسری می‌باشد. که داوطلبان بعد کنکور و کسب امتیازات لازم برای مصاحبه علمی فرا خوانده می‌شوند و پذیرش نهایی از بین آنها صورت می‌گیرد.

گروه‌های تحصیلی

این دانشکده دارای دو گروه تحصیلی در مقطع کارشناسی و سه گروه تحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد است. گروه سینما و گروه تئاتر گروه‌های مقطع کارشناسی هستند و گروه‌های انیمیشن، سینما و نمایش از گروه‌های مقطع کارشناسی ارشد می‌ باشند.

چهار شاخه یا گرایش کارگردانی، تدوین، فیلمنامه نویسی و فیلمبرداری از گرایش‌های شاخهٔ سینما در مقطع کارشناسی هستند و گرایش‌هایی همچون ادبیات نمایشی، کارگردانی، بازیگری، نمایش عروسکی و طراحی صحنه از گرایش‌های مقطع کارشناسی تئاتر می‌باشند.

ریاست این دانشکده در حال حاضر بر عهدهٔ دکتر حمید دهقانپور می‌باشد و قبل از او دکتر بنی اردلان این سمت را بر عهده داشته‌است.

اساتید و فارغ التحصیلان

از جمله برخی از اساتید این دانشکده می‌توان به دکتر احمد الستی دارای دکترای زیبایی شناسی سینما از دانشگاه تگزاس آمریکا، دکتر محمد شهبا دارای دکترای روایت‌شناسی فیلم از انگلستان (نویسنده و مترجم نام‌آور متون سینمایی در ایران وبرندة جایزة بهترین کتاب سال سینما در سال ۱۳۸۶)، دکتر شهاب الدین عادل، دکتر اسماعیل بنی اردلان، رضا نبوی، علی اکبر علیزاد، بهرام دهقانی، محمد آلادپوش، شیرین بزرگمهر، دکتر محسن هاشمی، نازنین مفخم، دکتر فرزان سجودی (http://www.farzansojoodi.com) مجید شیخ انصاری، شادمهر راستین، دکتر حسنایی، شهرام زرگر، هایده حائری، حسن معجونی، دکتر لاله، دکتر افشار، عباس پوریار، ایرج تقی پور، دکتر ازما، گلپایگانی، کشن فلاح، فرهاد توحیدی، مهری شیرازی، ام البنین بنی هارونی و... اشاره کرد.

از جمله کارگردانان معروف سینمای ایران که از این دانشگاه فارغ التحصیل شده‌اند می‌توان به رخشان بنی اعتماد، جهانگیر کوثری، علی حاتمی، کمال تبریزی، ابراهیم حاتمی کیا، آرش معیریان، حسینعلی لیالستانی، مجتبی راعی و ده‌ها کارگردان معروف دیگر اشاره کرد. در عین حال تدوین‌گران، بازیگران، فیلم‌برداران و همچنین کارگردانان تئاتر بسیاری از این دانشکده فارغ‌التحصیل شده‌اند.

لازم به ذکر است که مدیریت دانشکده در آذر ماه سال 1387 از آقای دکتر دهقانپور به استاد کشن فلاح رسید.

جشنواره‌ها

در این دانشکده سالانه جشنواره‌های بسیاری از جمله جشنواره دانش آموختگان (برای فارغ التحصیلان) و جشنواره نهال (برای سال اول و دومی‌ها) برگزار می‌گردد. البته از امسال(۱۳۸۶) به بعد، شرکت در جشنواره فیلم نهال برای همه دانشجویان دانشگاه هنر(همه ورودی‌ها) آزاد می‌باشد. جشنواره تئاتر عروسکی دانشجویان از مهم‌ترین جشنواره‌های تئاتری کشور است که به میزبانی این دانشکده همه ساله برگزار می‌شود.




+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Sun 22 Nov 2009 و ساعت 22:19 |

1

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم

عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم ، باشد برای روز مبادا

اما در صفحه های تقویم ، روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد ، روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا ،

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند ،

شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها

هر روز بی تو روز مبادا ست


2

آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند

آینه ها که دعوت دیدارند ، دیدارهای کوتاه

از پشت هفت دیوار

دیوار های صاف ،

دیوارهای شیشه ای شفاف

دیوار های تو ،

دیوارهای من ،

دیوارهای فاصله بسیارند.

آه.......

دیوارهای تو همه آینه اند ، آینه های من همه دیوارند

قیصر امین پور
+ نوشته شده توسط Human Goldwest در Tue 10 Nov 2009 و ساعت 23:1 |


Powered By
BLOGFA.COM